ما اومدیم

سلام ما اومدیم
واقعا ازتون معذرت میخوام که یه مدت نبودیم ...........اخه یه مدت اوضاع و احوال خوبی نداشتیم و مریض بودیم
ولی حالا بهتر شدیم.
و از روزهای دیگه مرتب اینجاییم.
میدونید چند وقت پیش حالم خیلی بد بود به خاطر همین به باباش گفتم تا بره یه نون روغنی بخره تا شام .........صبحونه بخوریم
چیه مگه شما تا حالا شب صبحونه نخوردین؟
پس چرا دارین میخندین
اره گلهای من باباش نون رو که خرید اورد گذاشت رو میز که یهو دیدیم بیتا نون رو درسته برداشته و داره گاز میزنه و میخوره که کلی به خاطر این کارش خندیدیم
.
خوب دیگه فعلا چند تا عکس از بیتا جون ببینین تا با یه مطلب جدید بیاییم
راستی یکی از دوستهای باباش روی چند تا از عکسهای دخمل جون کار کرده که اونا رو بعدا تو یه پست دیگه میزارم تا ببینین
تا بعد بای
ادامه مطلب یادتون نره

این عکس مامان خدیه(مادر بزرگ باباش)





این همون نون روغنیه که گفتم






ما اومدیم
